کسب بینش، عنصر اصلی رواندرمانی

قصد داشتم در مورد تفاوت دانش و بینش نکته ای بنویسم، اما دیدم نوشته ی جبران خلیل جبران از کتاب دیوانه و پیامبر او، به زیبایی آنچه میخواستم را گفته است. پس نوشته‌ ی او را تقدیم رویتان میکنم:

…. آنگاه معلمی به او گفت: با ما درباره ی آموزش سخن بگو

و او پاسخ داد: هیچ کس نمیتواند چیزی را به شما یاد بدهد، مگر آنچه را که در سپیده دام دانش شما موجود باشد و شما از آن بیخبر باشید. اما، معلمی که در سایه ی معبد در میان شاگردانش راه میرود، در حالی که آنها او را احاطه کرده اند؛ او چیزی از دانش خود را به آنها نمی آموزد بلکه از ایمان، احساس و عشق خود به آنها میدهد. اگر به راستی دانا باشد، از شما نمیخواهد که وارد خانه ی دانش او شوید،  بلکه شما را به آستانه ی اندیشه و ذهنتان هدایت میکند.

ستاره شناس میتواند از دانش خود درباره ی افلاک با شما سخن بگوید، اما نمیتواند دانش و دریافت خود را به شما بدهد. آوازخوان میتواند از زیباترین آهنگی که در فضا وجود دارد، برایتان ترانه ای بخواند، اما نمیتواند به شما گوشی بدهد که آن آهنگ را میگیرد یا صدایی که آن را با ترانه هماهنگ میکند و میخواند. و ریاضیدانی که در دانش اعداد و ارقام استاد است، میتوانند برای شما درباره ی وزنها و مقیاسها و ویژگیهای هر کدام از ارقام سخن بگوید، اما نمیتواند شما را به جهان خود ببرد، زیرا بینش یک شخص بالهای خود را به شخص دیگری نمیدهد و همان طور که هر کدام از شما در دانش خداوند تنها هستید و در نظر او مقام خاصی دارید، به همین نسبت در شناخت خداوند و ادراک و دریافت خود از اسرار زمین نیز تنها خواهید بود.

دیدگاهتان را بنویسید