من و دیگری!

رابطه ی من و دیگری از زمان تولد آغاز شد!

لحظات اولیه و اولین سال حضورم در این عالم را به یاد ندارم، ولی کلاین (1) و پیاژه (2) در مورد آن چیزهایی گفته اند که شنیدن آن برایم بسیار زیبا و وهن انگیز است. لحظاتی پر از تناقض، پر از استرس و لذت، پر از غم و خشم و بیقراری، پر از شادی و سرمستی!

اما کم کم دیگری را یافتم، هم او که تمنای مرا دارد و من هم تمنای او!

پس چرا گاهی از من دور است؟

نکند من از او دورم؟

فریاد می زنم و می گریم! پیچ و تاب میخورم و با تمام وجود نعره می زنم!

و او مرا در آغوش می گیرد، آرام می شوم و چون تمنای او را می بینم، خشنود می گردم!

کم کم بزرگ شده ام! تا حدی توانمند! از او فاصله گرفتم! به شوق دیدن و لمس دنیای اطراف! آری از او فاصله گرفتم تا بتوانم باشم به تنهایی!

اما خیالم آسوده بود که او مرا می پاید، حواسش به من است و این، شیطنت درونم را قلقلک می کند تا از او فاصله بگیرم و او نگران من شود!

غنج می زنم که به او توجه نکنم و او مرا و مجددا مرا و باز هم مرا صدا بزند، که صدایش حسی از آرامش است و حال خوبی، درونم می نشاند.

راستی چرا اینگونه با او رفتار می کنم؟ آیا از رنج او خوشنود می شوم؟ نه! بیشتر از توجه او و اضطرابی که حاکی از تمنای من است.

اینگونه حس خودخواهی ام راضی می شود! با این حس، سرمست و بی تفاوت به او، به دنبال کنجکاوی خود می روم.

از انگلک دنیای اطرافم لذت می برم و در گوشه دل از یک سو نگران توجه اویم که نکند از من غفلت کند، و در گوشه ی دیگری سرمست از توجه او که تمنای مرا دارد!

حس عجیبی است! وقتی می رسی، هم می خواهی و هم نمی خواهی!

آخ که چقدر این شکل، بارها و بارها برایم رخ داده و هر جا دیگری بود، اینگونه شد!

 

 

 

1)ملانی کلاین، روانکاو کودک که نظریه رابطه کودک با ابژه اصلی اش را ترسیم کرد.

2) ژان پیاژه، روانشناسی که فرآیند رشد شناختی را از بدو تولد تا بزرگسالی ترسیم کرد.

دیدگاهتان را بنویسید